تبليغاتX
خویشان

خویشان

 

امروز در قسمت مدیریت بلاگفا متوجه امکان جدیدی در قسمت نظرات شدم.

بر هر نظر، امکان جدیدی برای ویرایش قرار داده شده است که مدیر بلاگ را توانا می‌سازد تا به‌آسانی نظرات خوانندگان و بازدیدکنندگان را ویرایش کند و در حقیقت آن‌ها را آن گونه که خود می‌خواهد، تغییر دهد.

این چه شیوه‌ای برای بیان نظر و دیدگاه است؟!

امکان قدیمی‌تر بلاگفا - که هنوز به قوت خود باقی‌ست - حذف نظرات دل‌خواه بود که ضرورت‌اش با توجه به بی‌ادبی‌های برخی خوانندگان - بلانسبت شما - واقعا حس می‌شد؛ ولی با این امکان ِ جدید، از بین رفتن آزادی ِ بیان به‌آسانی صورت می‌پذیرد!

 

من همین‌جا رسما اعلام می‌کنم از این امکان، تنها برای زدودن اشکالات تایپی، املایی یا حتا نگارشی - آن هم تا حد ضرورت - بهره خواهم برد و به آزادی خوانندگان در بیان دیدگاه‌ها، پیشنهادها و انتقادات‌ِشان پایبند خواهم ماند.

از مدیران محترم بلاگ‌های بلاگفا - از جمله خودم - می‌خواهم تا با فراگرفتن ِ راهِ درستِ بهره‌گیری از این امکان، در پاس‌داشت حقوق ِ هم‌دیگر بکوشند.

 

*** تازه‌ترین بروزی:

یکی از نقاط قوت این امکان، درج خط جداکننده است. این گونه، مدیر بلاگ می‌تواند پاسخ هرکس را ذیل نظر خودِ او درج کند و پاسخ خود را با خطی افقی، از نظر خواننده جدا کند!

به دیگر سخن، دیگر نیازی نیست مدیران، در نظری جداگانه پاسخ خوانندگان را بدهند.

(قرار نبود فقط نقاط ضعف رو ببینیم!)

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 21:29  توسط علی نجفی (ایلیا)  | 

با تبریک (البته با تأخیر) آغاز ماه مبارک رمضان ایام و آرزوی توفیق بهره مندی کافی و وافی از لحظات معنوی ماه مبارک رمضان، به خبری در مورد اهتمام به روزه داری توسط فضانورد مالزیایی و نیز برگزاری کنگره ای در مورد احکام نماز در فضا برخوردم. گدشته از بحث رویکردهای متفاوت به احکام شرعی، برایم جالب (و البته طبیعی) بود که در کشورهایی که ادعایی در رهبری جهان اسلام ندارند، در زمینه به روز کردن احکام اسلامی کار بیشتری صورت می گیرد. خبر را به نقل از خبرگزاری مهر مورخ ۱۳۸۶/۰۶/۲۶ ببینیم:

مالزی و تجربه روزه‌داری نخستین مسلمان در فضا مالزی امیدوار است نخستین فضانورد مسلمان این کشور که در فضا به سر می برد بتواند نخستین مسلمانی باشد که در فضا روزه گرفته و این تجربه را با مردم سهیم شود.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه ساندی استار، این روزنامه انگلیسی زبان چاپ مالزی دیروز به نقل از عنان محد از دپارتمان توسعه اسلامی مالزی نوشت: اگر فضانورد مسلمان ما در فضا روزه‌دار باشد تلاش می کنیم برای سهیم شدن در تجربه وی از روزه‌داری در فضا، با او ارتباط برقرار کنیم.
عنان گفت این فضانورد یا از نخستین روز ماه مبارک رمضان روزه دار بوده و یا پس از بازگشت به زمین روزه‌های خود را به جای می آورد.
تاکنون مسلمانان دیگری به فضا سفر کرده اند اما سفر آنها با ماه مبارک رمضان متقارن نبوده است.
مالزی در نظر دارد نخستین فضانورد خود را تاسال 2020 به ماه اعزام کند.
عنان گفت: کمیته ملی فتوا راهبردهایی را برای انجام آداب دینی به این مسلمان مالزیایی ارائه داده است.
این کشور پرجمعیت اسلامی راهبردی را درباره موضوعات ضرورتی درباره زندگی کرده در فضا منتشر کرده است. این راهبرد پنج صفحه ای توسط دپارتمان توسعه اسلامی مالزی در ماه آوریل منتشر شد و به ابعاد مختلف اقامه نمازهای یومه در فضا پرداخته که در بحث تعیین قبله آن را به توانایی فضانورد در تعیین جهت قبله واگذار کرده است.
این مسئله موضوع همایشی بود که سال گذشته علمای دینی و دانشمندان را برای بحث و بررسی گردهم جمع کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 16:36  توسط حسین نجفی  | 

بعد از ظهر، هنگامی که آقای «اسمیت» داشت از سر کار به خانه برمی‌گشت، زن مسنی را دید که ماشین‌اش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده است. زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودش را معرفی کرد و گفت: «من اومدم کمک‌تون کنم». زن گفت:

«سدها ماشین از جلو من رد شدند، ولی هیچ‌یک نایستادند؛ این لطف شماست.»

وقتی که او لاستیک را عوض کرد و آماده‌ی رفتن شد، زن پرسید: «من چه‌قدر باید بپردازم؟» و او به زن گفت:

«شما هیچ بدهی‌ای به من ندارید. من هم روزی در چنین شرایطی بودم و کسی به من کمک کرد، همان طور که من به شما کمک کردم. اگر واقعا می‌خواهید بدهی‌تان را به من بپردازید، شما هم این کار را بکنید. نگذارید زنجیر محبت به شما ختم شود!»

چند کیلومتر جلوتر، زن غذاخوری کوچکی دید و رفت داخل تا چیزی بخورد و بعد راه‌اش را ادامه دهد؛ ولی نتوانست بی‌توجه از لبخند شیرین زن پیش‌خدمتی بگذرد که باردار بود و از خستگی روی پا بند نبود. او داستان زندگی پیش‌خدمت را نمی‌دانست و احتمالا هیچ‌گاه نخواهد فهمید.

وقتی پیش‌خدمت رفت تا بقیه‌ی پول‌اش را بیاورد، زن یادداشتی روی دستمال‌سفره گذاشته و رفته بود.

وقتی پیش‌خدمت نوشته‌ی زن را خواند، اشک در چشمان‌اش جمع شد. در یادداشت چنین نوشته شده بود:

« شما هیچ بدهی‌ای به من ندارید. من نیز زمانی در چنین شرایطی بودم و کسی به من کمک کرد. اگر واقعا می‌خواهید که بدهی‌تان را به من بپردازید، باید همین کار را بکنید؛ نگذارید زنجیر محبت به شما ختم شود!»

همان شب، وقتی زن پیش‌خدمت از سر کار به خانه رفت، در حالی که به پول و یادداشت آن زن فکر می‌کرد، به شوهرش گفت: «اسمیت، مطمئن ام که همه چیز درست می‌شود!».

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:33  توسط علی نجفی (ایلیا)  | 

 

هنگامی که عشق به تو اشارتی کرد، از پی‌اش برو،

هرچند راهش سخت و ناهموار باشد.

هنگامی که با بال‌هایش تو را در بر می‌گیرد، تسلیمش شو،

گرچه ممکن است تیغ نهفته درمیان پرهایش مجروحت کند.

وقتی با تو سخن می‌گوید باورش کن،

گرچه ممکن است صدایش رؤياهايت را پراكنده سازد همان گونه كه باد شمال باغ را بی‌بر می‌کند.

زیرا عشق همان گونه که تاج بر سرت می‌گذارد، به صلیبت می‌کشد.

همان گونه که تو را می‌پروراند، شاخ و برگت را هرس می‌کند.

همان گونه که از قامتت بالا می‌رود و نازک‌ترین شاخه‌هایت را که در آفتاب می‌لرزند نوازش می‌کند،

تا ریشه‌هایت پایین می‌رود و آن‌ها را در همان جا که به زمین چسبیده‌اند، می‌لرزاند.

عشق، تو را همچون بافه‌های گندم برای خود دسته می‌کند.

می‌کوبدت تا برهنه‌ات کند.

سپس غربالت می‌کند تا از کاه جدایت کند.

آسیابت می‌کند تا سپید شوی.

ورزت می‌دهد تا نرم شوی.

آن‌گاه تو را به آتش مقدس خود می‌سپارد تا برای میهمانی مقدس خداوند، نانی مقدس شوی.

 

منبع: گزیده‌ی آثار جبران خلیل جبران، ۱. عاشقانه‌ها، گردآوری سهیل بوشروی، ترجمه‌ی مسیحا برزگر، تهران، کتاب خورشید، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۴، صص ۹-۷۶؛ با کمی اعمال سلیقه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 18:30  توسط علی نجفی (ایلیا)  | 

 به بهانه مقاله اي چاپ نشده از دکتر اميرحسين آريان پور درباره سهراب سپهري

معلم سپهري نبودم

زماني يک نشريه دانشجويي که در خارج ايران انتشار مي يافت، در ضمن سرگذشت سهراب سپهري، شاعر و نقاش فقيد، او را شاگرد من شمرده و متعرض شده بود که چرا من و او با وجود ارتباط نزديک، هماهنگي فکري نداشته ايم.


درست است، من و او ارتباط نزديک داشتيم. ولي بايد توضيح دهم که ارتباط ما اولاً ارتباط شاگرد و معلمي نبود. ثانياً کار من در جريان معلمي، تحميل انديشه بر دانشجو نبود. ثالثاً تغيير بينش اصيل او مانند تغيير هر بينش اصيل، مستلزم تغيير وضع زندگي اجتماعي بود و صرفاً با تعليم يا تبليغ ميسر نبود.


من و او به عنوان دو خاله زاده، از کودکي با يکديگر دم ساز بوديم. گوشه گيري و خودجويي او با روحيه من نمي ساخت. با اين وصف زندگي عارفانه او را نه تنها با احترام مي نگريستم، بلکه با توجه به مقتضيات زندگاني او، قابل دفاع مي دانستم.


انساني مهربان بود. ولي معصومانه با ديگران نمي جوشيد. در کودکي، دور از همسالان خود، معمولاً به جاي بازي کردن، به ساختن يا کشيدن چيزي مي پرداخت. در مراحل بعد، هرگاه مي توانست، از همگان حتي نزديکان خود کناره مي گرفت و در خلوت، يا مي خواند يا مي انديشيد، يا شعر مي گفت و نقاشي مي کرد. به طبيعت عشق مي ورزيد و در هر مجالي، در دامان شورانگيز آن، آرامش مي جست. نه مدرسه براي او جاذبه اي داشت، نه شغل و زناشويي. به عنوان يک نوجوان ژرف نگر، با بي اعتنايي و حتي کمي بيزاري به دانشگاه رفت و به سهولت دانشکده هنرهاي زيبا را گذرانيد. سپس به کار معلمي پرداخت. اما ديري نپاييد که «از قيل و قال مدرسه» دلش گرفت و يکسره از آن کار دست کشيد و چنان گوشه گير شد که حتي به انديشه زناشويي نيفتاد.


در سراسر عمر کوتاه خود، هيچ گاه زندگي و مخصوصاً هنر خود را مايه سود شخصي نمي خواست و آنچه را ناخواسته از هنرآفريني به دست مي آورد، بي دريغ و بي پروا براي گذراندن معاش به مصرف مي رسانيد. در بند رفاه و تجمل نبود و به کمترين بسنده مي کرد. قلباً مردم دوست بود و به هنگام فراغت، با مردم ساده مخصوصاً روستانشينان دورمانده همنشين مي شد. اما از خداوندان زور و زر رو مي گردانيد. درس خوانده هاي روشنفکرنما را واعظان غيرمتعظ يا جاه طلبان پرمدعا مي شمرد و خوش نداشت. نمي گفت ولي به تلويح مي رسانيد که اينان با آنکه مي بايست به اقتضاي روشنفکري ادعايي خود، بيدار و وارسته باشند و در بيداري و وارستگي ديگران بکوشند، اکثراً نه چنان بودند و نه چنين مي کردند. با احتياط به جامعه مي نگريست و از گيرودارهاي سياسي مي گريخت. مبارزه اجتماعي را لازم مي دانست، ولي مبارزه اجتماعي او مبارزه اي منفي بود؛ بي اعتنايي به امتيازات اجتماعي، تنفر از ارزش هاي اشرافي و خوارداشت دنياي سياست بازان.


زندگي سهراب فقيد، بي دشواري، قابل توجيه است.


در شهر عظمت باخته کاشان ملقب به «دارالمومنين» از خانواده اي مغرور ولي رو به زوال برخاست. خانواده او شاخه اي از خاندان فرهنگ پرور و متنفذ سپهر بود. در نيمه دوم قاجار، شاخه هاي متعددي از خاندان سپهر به تهران کوچيده بودند و شاخه هاي کاشان نشين آن مخصوصاً در دوره سلطنت رضا پهلوي، از نفوذ ديرينه، جز بهره اي اندک نداشتند. از اين رو مردان خانواده سهراب از سر دلزدگي، حتي المقدور از فعاليت هاي عمومي دوري مي گرفتند و به فعاليت هاي هنري و ادبي اشتغال مي ورزيدند. نه تنها مردان، بلکه زنان خانواده، منجمله مادر و خواهران سهراب عموماً در نقاشي و هنرهاي تزييني دست داشتند و موسيقي و شاعري مي دانستند. شهر گرمسيري و کم آب کاشان که تا اواسط دوره قاجار از لحاظ آباداني و صنعتگري و ادب و فلسفه و الهيات، در شمار شهرهاي سرآمد ايران بود، از آن پس بر اثر سرازير شدن کالاهاي ماشيني اروپايي و تعطيل بخش بزرگي از صنايع محلي، از رونق افتاد. در نتيجه، بسياري از اشراف آن براي دستيابي بر رفاه بيشتر، به تهران کوچيدند، و کثيري از زحمتکشان پرکار و مبتکر کاشاني در جست وجوي کار و نان و نيز به اميد رهايي از مظالم دولتيان و اشراف، ناحيه کاشان و احياناً کشور ايران را بدرود گفتند. بي گمان اين مهاجرت ها که محصول انحطاط اقتصادي کاشان بودند، به نوبه خود، شهر و روستاهاي آن را به انحطاط عمومي سوق دادند. از اين گذشته طغيان نايبيان، مخصوصاً سقوط آنان در اواخر سلطنت احمد قاجار، بر پريشاني کاشان دامن زد. نايبيان که در زمان نادر افشار، از لرستان به کاشان تبعيد شده و در اواسط دوره سلطنت ناصرالدين قاجار، در برابر ستمگري دربار، سر به عصيان برداشته و در حاشيه غربي و جنوبي دشت کوير نفوذ يافته بودند، با خدعه صدراعظم وطن فروش، وثوق الدوله و حاميان انگليسي او درهم شکستند و متعاقب آن، شهر و روستاهاي کاشان مورد کشتار و چپاول نيروهاي دولتي و اشراف محلي قرار گرفتند و بيش از پيش ويران و پريشان شدند. بديهي است که جريان انحطاط اجتماع کاشان در روحيه کاشانيان و از آن جمله در روحيه خانواده سپهر تاثير عميق نهاد و افراد آن را به ناخرسندي و زدگي و نوميدي کشانيد.


هرج و مرج عمومي ايران و سلطه امپرياليسم اروپايي که پس از جنگ بين المللي اول در امپرياليسم انگليس خلاصه شده بود و نيز استوار شدن سلطنت دودمان پهلوي و گرگتازي امپرياليسم امريکايي، آخرين اخگرهاي خوش بيني و اميدواري مردم ايران را فرونشانيدند و مسلم است که اين مصيبت هاي عمومي مردم ايران، مصيبت کاشانيان را ژرف تر و گسترده تر گردانيدند. تبديل سلطنت سست بنياد قاجار به سلطنت به ظاهر نيرومند پهلوي، ضربه اي خردکننده بر اين مردم وارد ساخت - مردمي که پيش از آن به زوال دولت جابر، مختصر اميدي داشتند و کثيري از آنان مدت 50 سال، همنوا با ياغيان نايبي، نغمه ضدسلطنت سر داده بودند؛«گويند که شاه مي خواهيم/گوييم که ما نمي خواهيم/گويند رژيم ما شاهي است/گوييم همان نمي خواهيم/گويند که شه، نگهبان است/گوييم که سگ نمي خواهيم/گويند که خلق، تن، شر، سر/گوييم که سر نمي خواهيم/داريم سر، خويش سر داريم/تاج بر سر نمي خواهيم/شه را شر نه سر دانيم/خيريم و شر نمي خواهيم/ما حکم شهان نمي خوانيم/قانون شهان نمي خواهيم/وقت است که رسم نو آريم/آيين کهن نمي خواهيم/درويش حسين را راهبر/جز شيرخدا نمي خواهيم»


سهراب در کودکي چندان بزرگ بود که تيغ بران ديکتاتوري پهلوي را مستقيماً روي گردن خانواده خود احساس کند؛ در دوره رضا پهلوي، عبدالحسين ملک المورخين سپهر پدربزرگ آزادي طلب او نه تنها همواره زير فشار پليس قرار داشت، بلکه سرانجام بر اثر ضرب و شتم پليس عليل و هلاک شد. فرزند مبارز ملک المورخين، محب علي دبير سپهري بارها زنداني و آواره شد. برادر ملک المورخين، مورخ السلطنه سپهر بر سر توطئه ضدسلطنت جهانسوز، به همراه خويشاوند خود ذکاءالدوله غفاري به زندان افتاد و بر اثر آن از پا درآمد...


در چنين اوضاعي از سهراب سپهري چه انتظار؟ فرزند حساس يک خانواده هنرمند تلخکام گوشه گير از شهري درهم شکسته و ويران شده در کشوري ديکتاتور زده و نيمه مستعمره چه مي توانست باشد، جز هنرمندي منفرد و کناره گير، خسته و حتي نوميد از جامعه و جوياي پناهگاهي به دور از آشوب زمانه براي آفريدن هنري صفاجو و آرامش بخش؟ بيش از سي سال پيش روزي سهراب جوان و چند تن از ياران هنرورش با من درباره زندگي گفت وگو مي کردند. به اينجا رسيديم که زندگي راهي است ميان گذشته و آينده؛ هر نسلي در اين راه روان مي شود و پس از پيمودن کهنه راه گذشتگان به سود خود و آيندگان، نوراهي بر آن مي افزايد و البته در اين کار به مقاومت و ممانعت برمي خورد و ناگزير از مبارزه، مي شود. هفته بعد سهراب براي نمايش اين مفهوم تصوير زيبايي با رنگ روغني کشيد و به من هديه کرد. اين تصوير که کسان بسيار آن را در خانه من ديده و درباره آن سخن ها گفته اند، چنين است؛ پهنه اي سبزه زير آسماني نيمه آفتابي، چند درخت، يک کوره راه گلي ناراست که از کنار درختان تا دامنه تپه اي نزديک پيش مي رود. همين. نه راهي دراز نه افقي دور، نه پرنده اي، نه اسبي، نه ارابه اي و بالاتر از اينها نه انساني و البته نه جامعه اي!

 

****************

توضیح اینکه مقاله فوق از روزنامه شرق یکشنبه 7/5/86 ویژه نامه بزرگداشت مرحوم دکتر امیر حسین آریان پور کاشانی نقل شد. دکتر امیر حسین آریان پور نوه نايب حسين خان کاشي بود که مدت ها عليه دولت وقت در مناطق مرکزي جنگيد. او در سال ۱۳۰۳ متولد شد و تحصیلات ابتدایی و دوره هاي دانشگاهي علوم اجتماعي، سياسي، فلسفه، علوم تربيتي، ادبيات فارسي و ادبيات انگليسي را در ايران تحصيل کرد و براي ادامه تحصيل دوره دکتراي رشته علوم اجتماعي به دانشگاه امريکايي بيروت و سپس به دانشگاه پرينستون ايالات متحده امريکا رفت، ليسانس علوم اجتماعي را در سال 1323 از دانشگاه بيروت گرفت. ليسانس فلسفه و علوم تربيتي (1326-1323) از دانشگاه تهران، ليسانس علوم سياسي (1327-1324) از دانشگاه تهران و تخصص در ادبيات انگليسي در شعبه خارجي دانشگاه کمبريج (1328-1327)، دکتراي علوم سياسي- اجتماعي (1331-1330) از دانشگاه پرينستون، دکتراي ادبيات فارسي از دانشگاه تهران (1335-1333) و دکتراي فلسفه و علوم تربيتي از دانشگاه تهران (1339-1336). او نوشته هاي زیادی در جامعه شناسي، مردم شناسي، روانشناسي، فلسفه و سياست و... داشت. وي در روز دوشنبه هشتم مردادماه 1380 چشم از جهان فرو بست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 20:40  توسط حسین نجفی  | 

کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم‌الکتاب

سال‌ها بود کعبه به درگاه خدا می‌نالید و از لوث بتان و عمل زشت بت‌پرستان شکایت می‌کرد؛ می‌گفت: پروردگارا، تا کی این بتان در اطراف من پرستش خواهند شد؟!

خداوند دانا و حکیم وعده می‌داد که تو را از رجس بتان پاک می‌کنم.

روزها و شب‌ها گذشت، ماه‌ها و سال‌ها سپری شد تا آن که شب سیزدهم ماه مبارک رجب سی سال پس از عام‌الفیل فرارسید. فاطمه بنت اسد، همسر عزیز حضرت ابوطالب را در مسجدالحرام و در برابر خانه‌ی خدا، درد زاییدن گرفت.

کعبه هم که آثار استجابت دعای خویش را نزدیک دید، شگفت به اهتزاز درآمد و نشاطی عجیب در وی پدیدار شد. از شدت طرب لرزه‌ای او را گرفت و بالاخره با تبسمی خارق‌العاده و اسرارآمیز، فاطمه بنت اسد را در آغوش کشید!

پس از تولد محمد(ص)، ابوطالب به او چنین مژده داده بود که تو فرزندی خواهی آورد چون محمد(ص) در هر کمال، مگر کمال نبوت. ای فاطمه، طولی نمی‌کشد که تو حامله می‌شوی و وصی او را می‌زایی.

این مژده و بشارت، پس از سی سال تحقق پیدا کرد، هنگامی که علی ابن ابی‌طالب(ع) در میان خانه‌ی خدا از مادرش، فاطمه بنت اسد، زاده شد.

ندیده کسی در جهان این سعادت                    به کعبه ولادت به مسجد شهادت

نام او از سوی خداوند متعال، علی گذارده شد و مسلم است که پیش از او کسی بدین نام خوانده نشده است. وجوه تسمیه‌ی قابل تأملی برای آن حضرت ذکر شده است:

یکم: برتری او بر هر کس که با او مبارزه می‌کند؛

دوم: بلندی و برتری قصر او در بهشت بر همه‌ی قصرها، حتا قصور انبیا؛

سوم: بالا رفتن او بر دوش پیامبر هنگامی که می‌خواست بت‌ها را از بام کعبه به زیر اندازد؛

چهارم: تزویج او و فاطمه(س) در اوج آسمان‌ها؛

پنجم: برتری علمی او بر مردم، پس از پیامبر.

مولودی اندر خانه‌ی کعبه ، آیت‌الله حاج شیخ علی‌آقا نجفی

با تصرف و تلخیص

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 2:49  توسط علی نجفی (ایلیا)  | 

به نام خدا

 

مدلی از دینداری را عرض کردیم با سه رکن تجربه دینی، نظام اعتقادات، و اعمال دینی؛ که از تجربه دینی آغاز می‌شود و آن تجربه‌ها اعتقادات را شکل می‌دهد و از آن اعتقادات نوعی زیست دینی نتیجه می‌شود و این زیست به گونه‌ای است که تجربه‌های دینی را تسهیل و تعمیق می‌کند؛ و این حلقه همچنان قوت می‌گیرد و تکامل می‌یابد. نیز گفتیم که این مدل، یک مدل نخبه‌گرایانه است و افراد معدودی این مسیر را طی می‌کنند که در رأس آنان پیامبران هستند. و اما ما به امید مهیا شدن برای تجربه دینی، ملتزم به دین می‌شویم؛ سعی در درک نظام اعتقادات می‌کنیم، و پای در سلوک ظاهری و باطنی دینی می‌گذاریم. و گفتیم آدمیان، به تناسب استعدادها و ظرفیتهای وجودی خویش، هر یک به نحوی دینداری می‌کنند. اکنون توضیح بیشتر:

 

غالب دینداران از دریچه فقه با سنت دینی آشنا می‌شوند، يعنی دین‌ورزی فقهی از سایر انواع دین‌ورزی دسترس‌پذیرتر و شایع‌تر است. انجام اعمال ظاهری دینی اولین وساده‌ترین وجه از دین است که مردم با آن تماس پیدا می‌کنند. پس از فقه، از حیث دایره شمول، دین‌ورزی اخلاقی قرار دارد. از نظر عموم دینداران التزام به قواعد اخلاقی گوهر دینداری است. از آنجا که اعمال و مناسک و اخلاقیات، باعث همبستگی اجتماعی و ایجاد هویت دینی می‌شود، مشارکت در آن، دینداران را از احساس پشتوانه اجتماعی نیز برخوردار می‌کند. به هر ترتیب، دینداری بیشتر دینداران فارغ از تاملات و موشکافیهای دقیق و نظری است و عموما جنبه عملی (فقهی و اخلاقی) دارد. دین‌ورزی عقلی و کلامی در میان محققان و فرهیختگان شایع است.

 

اما از همه کمتر و کمیاب‌تر، دین‌ورزی عارفانه است. عارفان کسانی هستند که می‌خواهند خود تجربه‌های ناب نبوی را از سربگذرانند و خود را در موقعیت‌های وجدآور مواجهه با امر قدسی قرار دهند. البته کسانی که چنان تجربه‌هایی را می‌چشند، تفسیر و تعبیرشان از آن تجربه‌ها در چارچوب اعتقادات دینی‌شان است.

 

به طور کلی، تا جایی که دینداران سلوک عملی، یا تاملات نظری، یا تجربه‌های دینی خود را با سنت موجه و معیار شده پیامبر خود متناسب کنند، در چارچوب آن دین قرار دارند. شرط مسلمان بودن آن است که فرد یافته‌های دینی خود را در سطوح مختلف عملی، نظری، یا تجربی با صورت مکتوب تجربه وحیانی پیامبر اسلام، یعنی قرآن، و نیز با شخصیت کانونی دین، یعنی حضرت محمد (ص) موزون کند. به همین ترتیب، شرط مسیحی بودن آن است که شخص خود را در عمل و نظر و تجربه دینی با انجیل و با حضرت مسیح (ع) متناسب نماید.

 

اگر کسی عزم موزون کردن حیات دینی خود را با یک دین خاص نداشته باشد، از آن دین خارج می‌شود، اما ممکن است همچنان دیندار باشد اما به «دین شخصی». اصطلاح دین شخصی به وضعیتی اطلاق می‌شود که شخص سلوک و اعتقاد و تجربه خود را خود تفسیر و تعبیر کند و با هیچ یک از ادیان رسمی ارتباطی نداشته باشد. دین شخصی اگرچه غیرممکن نیست و می‌تواند مورد بررسی قرار گیرد، اما حقیقت آن است که پدیده‌ای بسیار نادر است. انسانها در جهان امروز و شرایط ارتباطی گسترده، همه از سنتهای دینی مختلف آگاهند، و از آن مهمتر عموما در یک سنت دینی خاص متولد و پرورده می‌شوند. بنابراین کمتر پیش می‌آید که کسی بر اساس سلوک و تجربه خود، برای خود دینی بنا کند. بله البته یک نکته هست و آن این که هر چه کسی از دین‌ورزی فقهی فاصله بگیرد و به دین‌ورزی عارفانه نزدیک شود، دغدغه همرنگ بودن با جامعه دینداران در او کمتر می‌شود و اضطرار تقلید (به معنای عام کلمه) از مراجع دینی در او کاهش می‌یابد و به خود اتکاء بیشتری پیدا می‌کند. مثال ساده‌ای بزنم. وقتی کسی به دنبال یک حکم شرعی است باید به رساله‌های عملیه و فتاوای فقها رجوع کند. وقتی کسی به دنبال یک حکم اخلاقی است، اگر چه به کتب اخلاقی مراجعه می‌کند اما به مقدار زیادی به فکر و وجدان خود رجوع می کند. به همین ترتیب است مسائل عقلی و اعتقادی، و از آن بالاتر پدیده‌های تجربی. وقتی کسی درگیر تجربه‌های دینی خود باشد و به اذواق و مواجید خود بپردازد و بخواهد از احوال خود نکته بیاموزد، دیگر کمتر مراوده با اجتماع دینداران برایش موضوعیت دارد؛ او باید بنشیند و سر بر زانو بگذارد و با خود سخن بگوید. چون دبیرستان صوفی زانو است...

 

پس اگرچه هر چه سطح دین‌ورزی دینداران بالاتر برود، مشابهت‌شان با قاطبه دینداران کمتر می‌شود، و اختصاصات‌شان بیشتر می‌شود، اما همچنان در سنت يک دین خاص زیست می‌کنند. دین شخصی (به معنی خاص) وقتی است که شخص کلا از دین‌های موجود خارج باشد، و حتی دریافتهای معنوی و قدسی خود را به نحو خاص خود تفسیر و ساماندهی کند، و این چیزی است که گفتیم نادرالوقوع است.

 

به یاری خداوند، از این پس ارکان سه‌گانه الگوی مطرح شده را به طور جزئی‌تر تحلیل خواهیم کرد.

خدانگهدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 16:43  توسط حسن مسعود  | 

به نام خداوند

 

ربّ یسّر و لا تعسّر

 

طبق تقویم، امروز دوشنبه، روز اول ماه رجب است. این ماه و دو ماه متعاقب آن يعنی ماه شعبان و ماه مبارک رمضان، در سنت دین اسلام بسیار گرامی داشته شده است. بزرگان اهل سیر و سلوک، که روزها و شبها را منزلگاههای سلوکی می‌دانند، و از موقعيت‌ها و مناسبت‌های مختلف برای بهره‌گیری استفاده می‌کنند، روی این سه ماه تاکید بلیغ دارند. وجود سالگرد مبعث حضرت رسول اکرم (ص)، شب نیمه شعبان که بعضی آن را همسنگ شب قدر دانسته‌اند، و نهایتاً شب قدر، این سه ماه را برجسته کرده است.

 

مرحوم شیخ صدوق، یکی از بزرگترین محدثان متقدم مذهب شیعه، سه کتاب حدیث در باب این سه ماه دارد:

کتاب فضائل رجب (حاوی 18 روایت)

کتاب فضائل شعبان (حاوی 32 روایت)

کتاب فضائل شهر رمضان (حاوی 108 روایت)

در دوران پس از شیخ صدوق، این سه کتاب را مجموع کرده‌اند، و اکنون به نام «فضائل الاشهر الثلاثة» شناخته می‌شود. روایتهای جالب و پندآموزی در این کتاب آمده است. من یک روایت را که آخرین روایت این کتاب است (شماره ۱۵۸)، به شما هدیه می‌کنم:

 

قال رسول الله (ص): ربّ صائم حظّه من صیامه الجوع، و ربّ قائم حظّه من قیامه السّهر.

 

حسن سلیقه شیخ صدوق را ببینید. پس از نقل روایات کثیر در باب عبادات، نمازها، روزه‌ها، و اذکار و اوراد این روزها و شبها، که واقعاً شیرین و جذاب و دلپذیرند، آخرین روایت را اختصاص می‌دهد به سخنی تکان‌دهنده و تعیین‌کننده از حضرت پیامبر (ص)، تا یادآور شود که وقتی این عبادات را به جا می‌آورید، هدف را از یاد نبرید. مبادا آنقدر به خود اعمال مشغول شوید که از اصل رستگاری که پالایش نفس است غافل شوید. قد افلح من تزکی.

 

خوب است از فرصت استفاده کنیم. از يکی از بزرگان پرسيده‌اند: اگر بخواهيم در شب قدر، از آن لحظات حساس بیشترین استفاده را بکنیم، باید عبادات خود را از کی شروع کنیم تا به آمادگی برسیم؟ پاسخ شنیده بودند که از اول ماه رجب.

حکیمی در پاسخ به این پرسش که بهترین کتابی که در ماه های رجب و شعبان و ماه رمضان می‌توانیم بخوانیم چیست، فرموده بود: کتاب نفس خود را ورق بزنید، و در عوالم و احوالات خود سیر کنید.

 

واقعیت آن است که فرصت زندگی در قیاس با اهداف بلند آدمی کوتاه است. مدت عمر ما در قیاس با میلیونها سال که این جهان برپا بوده است و ما نبوده‌ایم، و در قیاس با میلیونها سال که برپا خواهد بود و ما نخواهیم بود، تقریباً نزدیک به صفر است؛ اما این فرصت اندک همه سرمایه  ماست برای لذت بردن از هر آنچه که دوست داریم و رسیدن به همه نقاط بلندی که آرزویش را داریم. گاهی مجبور می‌شویم از لذتی بگذریم برای رسیدن به لذتهای بالاتر؛ و گاهی حتی باید رنج بسیار بکشیم برای رسیدن به نقطه اوجی که ارزش یک عمر را دارد... به شوق یک نفس در آن زلال دم زدن، سزد اگر هزار بار، بیفتی از نشیب راه و باز، رو کنی بدان فراز...

پس فرصت را از دست ندهیم. اطرافیان مرحوم حاج میرزا جواد آقا ملکی شنیده بودند که در قنوت نماز خدا را چنین می‌خواند:

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب     ما را ز جام باده گلگون خراب کن

 

رسم رفاقت اقتضا می‌کند که هر کس، حتی برای لحظات و دقایقی، بویی از آن سو به مشامش رسید، و نسیم نوازشی از سوی مهربان‌ترین مهربانان بر روی گونه‌هایش حس کرد، دوستان را از خاطر نبرد، و چنان تجربه‌ای را برای همه مشتاقان آرزو کند.

 

والحمد لله کما هو اهله.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 17:28  توسط حسن مسعود  | 

به نام خدا

عرض کردیم که می‌توان مدلی از دینداری عرضه کرد با سه رکن تجربه دینی، نظام اعتقادات، و اعمال دینی، که با تجربه دینی آغاز می‌شود و آن تجربه‌ها اعتقادات را شکل می‌دهد و بر اساس آن نوعی زیست دینی نتیجه می‌شود به گونه‌ای که تجربه‌های دینی را تسهیل و تعمیق کند. و این حلقه همچنان قوت می‌گیرد و تکامل می‌یابد. منطقاً ازین پس باید بپردازیم به تک تک این سه رکن و پس از تشریح هر رکن به ارتباط ارکان با یکدیگر. اما پیش از آن خوب است به نکاتی اشاره کنیم.

 

نکته اول این که دانش‌هایی را که تحت عنوان معارف دینی در پیش روی ماست، به تناسب سه رکن مذکور می توان تقسیم‌بندی نمود: معرفت متناظر با تجربه دینی «عرفان» است، معرفت متناظر با اعتقادات دینی «کلام یا الاهیات»، و معارف متناظر با عمل دینی، بسته به این که مربوط به اعمال ظاهری باشد یا اعمال باطنی، به ترتیب «فقه» و «اخلاق». این چهار بخش در معارف همه ادیان هست، هرچند محتوای آن در ادیان مختلف متفاوت است.

 

نکته دوم. کدامیک از ما این سیر دینداری را طی کرده‌ایم؟ یعنی، اول مکاشفه‌ای یا مواجهه‌ای با امور قدسی داشته‌ایم، و در نتیجه آن، اعتقاداتی را پی افکنده‌ایم و سپس اعمال و سلوکی را طراحی کرده‌ایم تا زیست ما را هرچه بیشتر و بهتر در خور آن تجربه‌ها و مواجهه‌ها و مکاشفه‌ها کند؟ هیچکدام! پس مطابق این مدل ما دیندار نیستیم؟

 

حقیقت آن است که این مدل، یک مدل نخبه‌گرایانه است. افراد خاصی این مسیر را طی می‌کنند؛ و در آن میان، آنان که برای ما موضوعیت دارند پیامبران هستند. درست است که این مدل، امکان ارتباط آدمیان با خداوند و امکان از سر گذراندن تجربه مواجهه با امر قدسی را مفروض گرفته است، اما اگر این امر تنها برای قلیلی از افراد هم رخ دهد، باز این مدل کارایی تحلیلی خواهد داشت. دین ابتدا حول تجربه پیامبر شکل می‌گیرد، و بدل به یک دین نهادینه می‌شود، و سپس افراد به این سنت دینی وارد می‌شوند. از اندکی تفصیل ناگزیریم، شاید روشنگر باشد:

 

در سنت ادیان توحیدی، پیامبر یا نبی کسی است که دین حول تجربه دینی عمیق وی، که همان وحی باشد سامان یافته است. از این تجربه، نظامی از اعتقادات و نیز نحوه خاصی از سلوک زاییده خواهد شد. پیامبر این تجربه وحیانی کانونی را در یک قالب خارجی زبانی، مثلا به صورت آیات قرآن، به مردم ابلاغ می‌کند. استقبال مردم از این پیام و گرویدن آنها به پیامبر، به دین خصلتی اجتماعی می‌بخشد. تداوم این پیام در طول تاریخ، دین را به یک سنت تاریخمند تبدیل می‌کند. پس آن تجربه وحیانی نهایتاً به صورت یک دین نهادینه شده و سامان یافته درمی‌آید. ما در اینجا هستیم. ما یک دین نهادینه را در پیش روی داریم. حلقه فرایند دینداری برای ما معکوس است. ما در می‌یابیم که گوهر دینداری (و لذت و ذوق دین‌ورزی) در تجربه دینی و مواجهه با خداوند و احساس ارتباط با ساحات قدسی است، اما نمی‌توانیم منتظر بمانیم تا آن تجربه‌ها رخ دهد. باید کاری کنیم تا خود را آماده و لایق آن تجربه‌ها کنیم. اصل آن جذبه ست لیک ای خواجه تاش/ جهد کن موقوف آن جذبه نباش. شاید آن تجربه‌های عمیق و فراگیر هرگز دست ندهد، اما ما تا آخر عمر سعی می‌کنیم خود را در معرض آن قرار دهیم. گر دولت وصالت خواهد دری گشودن/ سرها بدین تخیل بر آستان توان زد. (فضای سخن قدری کرکگوری شد، بهتر است به مطلب خود بازگردیم.)

 

پس ما به امید مهیا شدن برای تجربه دینی، ملتزم به دین می‌شویم؛ سعی در درک نظام اعتقادات می‌کنیم، و پای در سلوک ظاهری و باطنی دینی می‌گذاریم. آدمیان، پس از ورود به دین، هر یک به تناسب استعدادها و ظرفیتهای وجودی خویش، در بخشی از دین مشارکت می‌ورزند، و این سنت را فربه می‌کنند. عارفان از طریق تجربه‌ها و مواجید معنوی و روحانی به ساحت دین وارد می‌شوند، متکلمان از طریق تأملات عقلی و نظری در باب اعتقادات دینی، فقیهان از مدخل احکام شرعی و التزام به شریعت، و اخلاقیون از دریچه احکام اخلاقی. هر یک از این طوائف به تناسب درک و تجربه‌های شخصی خود از دین، یک رکن را رکن اصلی می‌انگارند و سایر بخش‌های دین را در پیرامون آن کانون تلقی می‌کنند. از این روست که می‌توانیم چهار نوع دین‌ورزی را بازشناسی کنیم:

دین‌ورزی عارفانه، با مرکزیت تجربه‌های دینی

دین‌ورزی متکلمانه، با مرکزیت اعتقادات دینی

دین‌ورزی فقیهانه، با مرکزیت سلوک فقهی

دین‌ورزی اخلاقی، با مرکزیت اخلاق دینی

 

بر همین روال، می توانیم بگوییم چهار نوع دین‌شناسی هم داریم:

دین‌شناسی عارفانه،

دین‌شناسی متکلمانه،

دین‌شناسی فقیهانه،

دین‌شناسی اخلاقی.

 

به زودی نکات را پی می‌گیریم، انشاء الله.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 16:15  توسط حسن مسعود  | 

به نام خدا

خویشان عزیز

سلام

پیشتر در باب تعریف دین اندکی سخن گفتیم و نیز درباره ارائه مدل ساختاری برای یک موضوع. قرار بود پس از این مقدمات برسیم به ارائه مدلی از دین، که متاسفانه اشتغالی برای من پیش آمد که رشته سخن گسسته شد. عذرخواهی مرا بپذیرید.

 

مدل ساختاری دین

مدلی از دين یعنی نظریه‌ای درباره ارکان اصلی و ذاتی دین، و نحوه ترتب این ارکان نسبت به یکدیگر. مطابق یک نظریه دین ‌شناسانه، دین سه رکن اصلی دارد:

 

تجربه دینی

نظام اعتقادات دینی

اعمال دینی

 

تجربه دینی بنیان اصلی دین تلقی می‌شود. تجربه دینی عبارت است از مواجهه با خداوند یا به تعبیری امر قدسی. تجربه دینی نوعی حس حضور همراه با شوق و خشیت توأمان است. این تجربه می‌تواند به شکل‌گیری پاره‌ای از اعتقادات اساسی شخص مؤمن بینجامد. بنابراین تجربه دینی به یک معنا پدیدآورنده نظام اعتقادات دینی (یا حداقل اعتقادات اساسی آن) خواهد بود.

نظام اعتقادات مجموعه‌ای از گزاره‌هاست درباره خداوند و جهان هستی و موضوعات بنیادی حیات انسان. البته نظام اعتقادات دینی نیز به نوبه خود در فهم و تعبیر و صورت‌بندی تجربه‌های دینی نقشی اساسی ایفا می‌کند.

از سوی دیگر، نظام اعتقادات دینی نیز به نحوی بنیان عمل یا سلوک دینی واقع می‌شود. در واقع فقه و اخلاق، نظریه‌های سلوک دینی به شمار میروند و عمل دینداران را بسامان می‌کنند. غایت سلوک دینی نیز نیل به ساحت تجربه‌های دینی است. پس حلقه این مدل دوباره به تجربه دینی برمی‌گردد و بر آن بسته می‌شود.

بنابراین، تجربه دینی هم مبدأ دین است و هم غایت آن، چرا که خداوند مبدأ و غایت دین است. بنابراین ساختار این مدل متشکل است از سه رکن که به نحوی خاص بر یکدیگر مترتبند.

 

درباره این مدل به یاری خدا، به تفصیل سخن خواهیم گفت. اما در اینجا ذکر چند نکته ضروری می‌نماید. نکته اول این که چنان‌که دیدید در این مدل وجود خداوند و ساحات قدسی مفروض گرفته شد. در واقع با رویکردی پدیدارشناسانه به مسئله نظر کرده‌ایم. دینداران مدعی تجربه دینی‌اند و بر مبنای این تجربه نظامی از اعتقادات را سامان داده‌اند و بر مبنای آن نوعی زیست دینی را در پیش گرفته‌اند. این پدیدار به قدری مهم و تأمل‌انگیز بوده است که ما به کاوش پیرامون آن مشغول گشته‌ایم.

نکته دوم این که هر یک از سه رکن گفته شده را در چارچوب خاص خودش باید بررسی کرد. تجربه دینی نوعی تجربه است پس می‌توان آن را با تجربه‌های دیگر و از جمله با تجربه حسی مقایسه کرد. بحث درباره تجربه دینی پیرامون موضوعاتی چون میزان یقین‌آوری، و نحوه تعبیر و تفسیر تجربه خواهد بود. نظام اعتقادات دینی نظامی از گزاره‌هاست که باید مانند هر نظام گزاره‌ای دیگری درباره سازگاری، مقدمات و مقومات، و نتایج و تبعات آن سخن گفت. اعمال دینی هم یک نظام عملی است و به حوزه عقل عملی مربوط است. کارآمدی، اصلی‌ترین پارامتری است که درباره یک نظام عملی مورد پرسش واقع می‌شود.

 

آخرین نکته این که مدل ارائه شده مدل مختار ماست نه تنها مدل ممکن. مدلهای دیگری نیز ممکن است ارائه شود که در آنها، تعداد ارکان بیشتر یا کمتر از سه رکن مذکور باشد؛ یا نحوه ترتب ارکان بر یکدیگر متفاوت باشد؛ یا هر رکن را به گونه دیگری جز آنچه ما گفتیم و توضیح بیشتر خواهیم داد، تعریف کند.

 

از نکات و توضیحات و انتقاداتی که دوستان عزیز مطرح کنند پیشاپیش قدردانی می‌کنم.

با احترام و ارادت

حسن مسعود

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 15:34  توسط حسن مسعود  |